مادر
تورو بغل میکنم
به سینه ام میفشارم
و اشک میریزم
حس دوباره ازدست دادنت همش در حال تکرار شدنه
کنترلش میکنم
اما یه موقع هایی کم میارم وباز با خودم تکرار میکنم
نذر کن دختر
خون بریز
خدا میشنوه صداتو
پیشگیری کن از اتفاقات بد
باز دوباره موقع ظرف شستن لحظاتی که دوست ندارم اسمشو بیارم
از جلوی چشمام میگذره
گریه میکنم
بی انکه بزارم شهرام بفهمه
حالم خرابه
میدونم اگه یه درصد حالمو نشون بدم
دوباره افسردگی شهرام عود میکنه
صدای خنده و بازی شهرام با تو
منو به حال خودم برمیگردونه
برمیگردم اینگار هیچ اتفاقی نیفتاده
باهاشون همراه میشم
در حالیکه دوست دارم فریاد بزنم
اینگار دیگه دست خودم نیست
بغلت که میکنم
گریه ام میگره
به خودم میگم
قدر این لحظه ها که انیتا میخنده رو بدون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مادر
